لسان الملك سپهر
271
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
يوم الفروق و از پس اين واقعه يوم الفروق پيش آمد ، چه بعد از قتل حذيفه ، بنى فزاره مجتمع شدند و به خونخواهى او يك جهت گشتند ، و بنى عبس دانستند كه ديگر در اراضى غطفان سكونت نتوانند كرد ، پس از آنجا كوچ داده عزيمت يمامه كردند و در آن اراضى سكون جستند . روزى قيس بر قتادة بن مسلمه درآمد و او را با سر انگشت پاى برانگيخت و گفت : پيوسته خود را ذليل و زبون دارى تا مبادا از اين اراضى دور مانى . و قصد قيس از اين كار آن بود كه قتاده را از بهر كارهاى سخت آماده بدارد ، اما قتاده را اين عمل مكروه افتاد و گفت : از محال ما بيرون شويد و ديگر با ما نباشيد . ناچار قيس بار بسته به اتفاق مردم خود به اراضى هجر آمد و در ميان بنى سعد بن زيد مناة بن تميم ساكن شدند . چون روزى چند بگذشت مردم بنى سعد طمع در اموال و اثقال آل عبس بستند و بزرگان ايشان به نزديك جون آمدند كه در اراضى هجر قوتى به كمال داشت و با او گفتند : هل لك فى مهرة شوها و ناقة حمراء و فتاة عذراء . يعنى : آيا نمىخواهى اسبهاى خوب و شتران سرخ موى و دختران باكره . جون گفت : البته مىخواهم . گفتند اينك بنى عبس در ميان ما منزل دارند برخيز با لشكر خويش بديشان تاختن كن و از قتل و غارت و نهب و اسر فرو مگذار و ما را نيز بهرهاى بده . جون اين سخن را پسنديده داشت و بر اين انديشه تصميم عزم داد . در ميان مردم بنى عبس زنى از قبيلهء بنى سعد بود و اين خبر بدانست و شوهر خود را آگهى داد و او قيس را بياگاهانيد . پس قيس مردم خود را بفرمود با زن و فرزند و اموال و اثقال خود را فراهم آورده اول شب كوچ دادند ، و از هجر « 1 » به فروق « 2 » آمدند كه بك نيمه روز طىّ مسافت بود .
--> نديدى كه بهترين مردم در آبگير جفر الهباءه است و از جاى خويش نمىجنبد ؟ اگر بيدادگرى وى نبود ، روزگارها تا هنگامى كه ستارهاى در آسمان برآيد ، بر او گريه مىكردم . ولى اين جوان ، حمل بن بدر ، ستم كرد و ستم را چراگاه بيمارىزا باشد . ( تاريخ كامل ، 2 / 678 ) ( 1 ) . هجر : نام قريهاى است نزديك مدينه . ( 2 ) . فروق : اسم عقبهاى است نزديك هجر .